الغزالي

93

كيمياى سعادت ( فارسى )

خشم بر كسى خويشتن را به دوزخ بردن از حماقت بود ، كه اين ستيزه با خويشتن كرده باشد . رسول ( ص ) مىگويد : « هر كه خشمى فروخورد ، خداى - تعالى - روز قيامت وى را بر سر ملأ بخواند و گويد : اختيار كن از حوران بهشت آنچه توانى ، » سبب دوم آن بود كه موافقت ديگران طلب كند تا رضاى ايشان به حاصل كند . علاج اين ، آن است كه بداند كه سخط خداى - تعالى - حاصل كردن به رضاى مردمان حماقت و جهل بود ، بلكه بايد كه رضاى خداى - تعالى - بجويد بدانكه با ايشان خشم گيرد و بر ايشان انكار كند . سبب سوم آنكه وى را به جنايتى بگرفته باشند ، وى با ديگرى حوالت كند ، تا خويشتن خلاص دهد . بايد كه بداند كه بلاى خشم خداى - تعالى - كه به يقين حاصل آيد عظيم‌تر از آن است كه از وى حذر مىكند ، كه خلاص خود به گمان است و خشم خداى - تعالى - به يقين در وقت حاصل آيد : بايد كه از خويشتن بيفكند و با ديگرى حوالت نكند . و باشد كه گويد : « اگر من حرام مىخورم يا مال سلطان مىفراستانم ، فلان نيز مىكند . » و اين احمقى باشد ، كه [ 1 ] به معصيت به كسى اقتدا نشايد كرد : در گفتن اين چه عذر باشد ؟ و اگر كسى را بينى كه در آتش مىرود تو از پس وى فرا نشوى ، اندر معصيت موافقت همچنين بود . پس به سبب آنكه تا عذرى باطل بگويى چرا بايد كه معصيتى ديگر بكنى و غيبت كنى ؟ سبب چهارم آن بود كه كسى خواهد كه خويشتن بستايد ، نتواند : ديگران را غيبت كند تا بدان فضل خويش و پاكى خويش فرا نمايد . چنان كه گويد : « فلان ، چيزى فهم نكند ، و فلان از زنان حذر نكند . » يعنى كه من كنم . بايد

--> [ 1 ] كه ، زيرا كه